آشفته روز

لغت نامه دهخدا

( آشفته روز ) آشفته روز. [ ش ُ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) شقی. بدبخت:
بگفت ای ستمکار آشفته روز...سعدی.

فرهنگ معین

( آشفته روز ) ( ~. ) (ص مر. ) بدبخت، بداقبال.

فرهنگ عمید

( آشفته روز ) پریشان روزگار، بدبخت، بی طالع.

فرهنگ فارسی

( آشفته روز ) ( صفت ) بدبخت بداقبال.
شقی بدبخت

ویکی واژه

آشفته‌روز
(قدیمی): بدبخت، بداقبال. آشفته روزگار. که بر کردت این شمع گیتی‌فروز/ بگفت ای ستمکار آشفته روز. «سعدی»

جمله سازی با آشفته روز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دست نوازشی چو به زلف آشنا کنی غافل مشو ز صائب آشفته روزگار

💡 از بهر رنگ و بوی چو زلف سمنبران آشفته روزگار و پریشان نبوده ام

💡 آشفته روزگارم، جایی قرار من نیست بزمی که با حریفان، گفت و شنید باید

💡 قدم ز گوشه عزلت برون منه صائب که چاره دل آشفته روزگار این است

💡 ز شوق زلف بتان بیقرار و سرگردان منم که مثل من آشفته روزگاری نیست

💡 زلفت چو ما نگون و پریشان و درهمست آشفته روز آنکه تو را در قفا رود