بزرگ نمودن
بزرگ نشان دادن، بزرگ جلوه دادن، افزایش دادن یا اهمیت دادن به چیزی یا کسی؛ گاهی هم به معنی پروراندن و رشد دادن است.
مترادفها
بزرگ کردن، افزون کردن، رشد دادن
متضادها
کوچک کردن، خرد کردن، تقلیل دادن
جمله سازی با بزرگ نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مهندس معماری سعی داشت با استفاده از ابزارهای دیجیتال پیشرفته، ابعاد نقشه اصلی ساختمان را به گونهای بزرگ نمودن تا تمام جزئیات ریز نمای بیرونی کاملاً مشخص شود.
💡 در این آزمایش علمی، محققان از میکروسکوپهای بسیار قدرتمند برای بزرگ نمودن ساختار سلولهای گیاهی استفاده کردند تا بتوانند تغییرات کوچک در هسته را مشاهده کنند.
💡 هدف اصلی این کمپین تبلیغاتی، بزرگ نمودن دستاوردهای شرکت در سال گذشته بود تا اعتماد مشتریان جدید به کیفیت محصولات و خدمات ارائه شده جلب شود.