افرازه
مترادفها
دفع، ترشحات، پساب
لغت نامه دهخدا
( آفرازه ) آفرازه. [ زَ / زِ ] ( اِ ) شعله. زبانه. لهب:
کنم ز آتش طبع تو آفرازه بلند
ز آفرین تو گر باشد آفروزه من.سوزنی.خلیل وار بتان بشکند که نندیشد
زآفرازه نمرود منجنیق انداز.سوزنی.گشت ز انگشت آفرازه دوزخ
نیمه تن او کباب و نیمه مهرّا.سوزنی.نرم گشته به لوس و لابه من
گرم گشته به آفرازه من.سوزنی.
افرازه. [ اَ زَ / زِ ] ( اِ ) شعله آتش. فتیله. ( از فرهنگ جهانگیری ):
کنم ز آتش طبع توافرازه بلند
ز آفرین تو اگر باشد افروزه من.سوزنی.نرم گشته به بوس و لابه من
گرم گشته به افرازه من.سوزنی.- آتش افرازه؛ افرازنده آتش. آتش زنه. آنچه آتش را فروزد.
فرهنگ معین
( آفرازه ) (زِ ) ( اِ. ) شعله، زبانه.
فرهنگ عمید
( آفرازه ) شعلۀ آتش، زبانۀ آتش: خلیل وار بتان بشکند که نندیشد / ز آفرازهٴ نمرود منجنیق افراز (سوزنی: ۲۱۶ ).
فرهنگ فارسی
شعله آتش، زبانه آتش
شعله آتش. فتیله
فرهنگستان زبان و ادب
{lift truck} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] نوعی جرثقیل کوچک برای بلندکردن و جابه جایی بارهای سنگین
ویکی واژه
نوعی جرثقیل کوچک برای بلندکردن و جابهجایی بارهای سنگین.
جمله سازی با افرازه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرافرازها در سرافکندگی شده تیره سرچشمه زندگی
💡 زگفتار شه آن سرافرازها کشیدند با زاری آوازها