لغت نامه دهخدا
( آتش دست ) آتش دست. [ ت َ دَ ] ( ص مرکب ) جلد و چست در کار.
( آتش دست ) آتش دست. [ ت َ دَ ] ( ص مرکب ) جلد و چست در کار.
( آتش دست ) چست وچالاک و چابک دست در کار.
( آتش دست ) جلد و چست در کار
آتشدست
(قدیم): جَلد و زیرک، چابکدست، استاد در کار خود. ساقی آتشپرست آتشدست/ ریخت در ساغر آتش سوزان. «هاتف»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تیغ تو بحر است و موج او همه آتش دست تو ابر است و سیل او همه کوثر
💡 به چنگ عشق آتش دست، باکم نیست از سختی سپندم، عقده های مشکلم مشکل گشا دارد
💡 از آه جگرسوزم کانون درون تفته ایساقی آتش دست آبم تو بر آتش ریز
💡 در رستهٔ مردان چو نشستی رستی بر باده زنی ز آب و آتش دستی
💡 بی ساقی آتش دست، بی باده ی آتش وش کی رام شود شوخی، کی پخته شود خامی
💡 به فرمان عشق آتش دست را درگرمی بزمت پی دفع گزند، از دانهٔ دلها سپند آرد