آبخوار

لغت نامه دهخدا

( آبخوار ) آبخوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) آشامنده آب:
تشنه میگوید که کو آب گوار
آب میگوید که کو آن آبخوار.مولوی.

فرهنگ عمید

( آب خوار ) ویژگی آجری که در آب خیسانیده باشند تا گرد آن گرفته شود.

فرهنگ فارسی

( آبخوار ) ( اسم ) آشامند. آب نوشند. آب خورند. آب.
آشامنده آب

ویکی واژه

آب خوار
(ساختمان): آجر، آجر آب‌خوار.

جمله سازی با آبخوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داشتم بر گنجهای گوهر آنها را امین کز نفایه کس نداند شان سفال آبخوار

💡 ره بر آب حیات می‌نبرند خضری آبخوار بایستی

💡 ره به آب حیات می‌نبرند خضر را آبخوار بایستی

💡 زمان تاسیس و شکل گیری این روستا به دوران ساسانی بر میگردد؛ در قدیم الایام مکان این روستا شامل هفت قلعه(دژ) بود که عبارت بودند از: آذرخواران، آبخواران، دهچی، دیه خواران، کوهک، دشت جهان و دشت آسمان که در این بین آذرخواران قلعه‌ی مرکزی بشمار می‌رفت.

💡 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوری‌ست از دیدهٔ شاهی و دل دستوری‌ست

💡 آبخواره یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در دهستان سینا بخش مرکزی شهرستان ورزقان واقع شده‌است.