لغت نامه دهخدا
افریقائی. [ اِ/ اَ ] ( ص نسبی ) نسبت به افریقا که نام قاره ایست.
افریقائی. [ اِ/ اَ ] ( ص نسبی ) نسبت به افریقا که نام قاره ایست.
نسبت به افریقا که نام قاره ایست
منسوب یا مربوط به آفریقا یا افریقا، قارهای در نیم کره جنوبی.
اهل قاره آفریقا. سیاهپوستان آفریقایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اولین کار پرارزش فوده با تنظیم بالههای آفریقائی بود، این بالهها مورد استقبال سایر کشورها قرار گرفت و از آن پس به ترانهها و موسیقی و رقص مردم گینه علاقهمندی مردم سایر کشورها آغاز گشت.
💡 همچنین این کشور برای مدتهای مدید محل تلاقی تمدنهای شمال آفریقا، خاورمیانه و باقی مناطق آفریقا بودهاست. به عنوان یک خصوصیت شاخص در میان ملتهای آفریقائی، اتیوپی هرگز مستعمره کشورهای دیگر نبوده و همیشه استقلال خود را در درگیریهای سطح آفریقا حفظ نمودهاست.
💡 نشانههای روشنی از ایجاد فزاینده شبکهها در میان سازمانها و کشورهای آفریقائی وجود دارد. در جنگ داخلی در جمهوری دموکراتیک کنگو (زئیر پیشین) علاوه برمداخله کشورهای غیر آفریقایی ثروتمند، کشورهای آفریقایی همسایه هم شرکت داشتند (همچنین نگاه کنید به جنگ دوم کنگو). چون این درگیری در سال ۱۹۹۸ آغاز شد، نسبت تخمینی مرگ به ۴ میلیون نفر رسید.