لغت نامه دهخدا
خسته داشتن. [ خ َ ت َ / ت ِ ت َ ] ( مص مرکب ) ملول کردن. ناشاد کردن. خشنود نکردن:
پیام ما که رساند بخدمتش که رضا
رضای اوست اگر خسته دارد ار خشنود.سعدی.
خسته داشتن. [ خ َ ت َ / ت ِ ت َ ] ( مص مرکب ) ملول کردن. ناشاد کردن. خشنود نکردن:
پیام ما که رساند بخدمتش که رضا
رضای اوست اگر خسته دارد ار خشنود.سعدی.
ملول کردن ناشاد کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نخستین دفتر شعرش - جاز ملایم خسته که به سال ۱۹۲۵ نشر یافت ـ سرشار از این کوشش است. مایهٔ اصلی این اشعار ترکیبی است نامتجانس از وزن و آهنگ، گرمی و هیجان، زهر خند و اشک. وی در این اشعار کوشیدهاست با کلمات همان حالاتی را بیان کند که خوانندگان جاز ملایم با نوای موسیقی، ایما و اشاره، و حرکات صورت بیان میکنند؛ اما جاز ناب، به دلیل آهنگین تر بودن و داشتن امکانات موسیقایی گستردهتر برایش جاذبهای بیش از جاز ملایم داشت.
💡 خسته مرا هجرت ازکعبه آن آستان کشته مرا حسرت از فوت نعم داشتن