آغاجی از امرا و فرماندهان برجستهٔ عصر سامانیان بود که در دورهٔ فرمانروایی نوح بن منصور سامانی میزیست. وی علاوه بر جایگاه سیاسی و نظامی خود، یکی از شاعران نامدار ایران در سدهٔ چهارم هجری به شمار میرفت و در هر دو زبان فارسی و عربی صاحبطبع بود. آغاجی از حامیان و ممدوحان دقیقی شاعر معروف ایرانی نیز محسوب میشود. در منابع تاریخی، از وی با عنوان امیر ابوالحسن علی بن الیاس یاد شده است. برخی پژوهشگران احتمال دادهاند که او پسر الیاس بن اسحاق بن احمد سامانی بوده و در شهرهای بخارا و بلخ میزیسته است. این جایگاه خاندانی، پیوند او را با خاندان سلطنتی سامانی نشان میدهد و توجیهکنندهٔ نقش او به عنوان یک امیر ادیب و شاعر در آن دوره است. نام این شاعر و امیر سامانی در منابع گوناگون به صورتهای متفاوتی همچون اغاجی، آغاچی، اغجی و اغچی نیز ضبط شده است. اشعار و جایگاه ادبی او در تاریخ ادبیات فارسی مورد توجه قرار گرفته و در آثاری مانند «تاریخ ادبیات» دکتر ذبیحالله صفا از او یاد شده است.
آغاجی
لغت نامه دهخدا
( آغاجی ) آغاجی. ( اِخ ) آغاچی. امیرحسن علی بن الیاس آغاجی بخاری. از امراء سامانیه، معاصر نوح بن منصور سامانی. شاعر مشهور ایران، و او در هر دو زبان فارسی و عربی شعر گفته و ممدوح دقیقی شاعر بوده است.
اغاجی. [ ] ( اِخ ) امیر ابوالحسن علی بن الیاس. از امرای دوره سامانی که از جمله شعرا نیز بود. وی شاید پسر الیاس بن اسحاق بن احمد سامانی باشد که در بخارا و بلخ می زیست. ( از تاریخ ادبیات دکتر صفا ج 1 ص 179 ). و رجوع به اغجی و آغاجی و اغچی شود.
فرهنگ معین
( آغاجی ) [ تُر. ] (اِ. ص. ) حاجب، پرده دار، آنکه بدون اجازه می توانست بر شاه وارد شود.
فرهنگ عمید
( آغاجی ) حاجب، پرده دار، و مقرب پادشاه که در همۀ اوقات می توانسته به حضور سلطان برود و واسطۀ میان شاه و مردم باشد، حاجب، پرده دار دربار پادشاه، ترخان.
فرهنگ فارسی
( آغاجی ) ابوالحسن علی بن الیاس بخارایی از امیران عهد سامانی معاصر نوح بن منصور سامانی و دقیقی شاعر است. وی در شعر پارسی و تازی هر دو دست داشت.
( اسم ) حاجب و خاص. پادشاه کهوسیل. رسانیدن مطالب و رسایل بین پادشاهان و امیران و اعیان دولت بود. این کلمه در دربارهای مشرق ایران در قرنهای چهارم و پنجم مصطلح بوده است.
امیر ابو الحسن علی بن الیاس از امرای دوره سامانی که از جمله شعرا نیز بود.
ویکی واژه
(دیوانی): پردهدار، آنکه بدون اجازه میتوانست بر شاه وارد شود. آغاچی. آغاجه. در رفعت مُشبَعتر افتاد، و به وثاقِ آغاجی آمد. «بیهقی»