بی معنا

لغت نامه دهخدا

بی معنا. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + معنا = معنی عربی ) بی معنی:
چون طوطیان شنوده همی گویی
تو بربطی بگفتن بی معنا.ناصرخسرو.رجوع به بی معنی، معنا و معنی شود.

فرهنگ فارسی

بی معنی.

ویکی واژه

insignificante

جمله سازی با بی معنا

💡 قسم دوم آن است که دو مفهوم یا دو ماهیت مبدل به امری واحد شوند که این قسم هم محال است چرا که تغایر مفاهیم مانع از این است که آن‌ها به امری واحد تبدیل شوند. مفاهیم گر چه از نظر موجودیت و تحقق امری واحد هستند ولی از نظر مفهوم بودن، دو جیز کاملاً مغایر با یکدیگر هستند و اتحاد در آن‌ها از نظر مفهوم بودن بی معناست.

💡 پس اجتماع بباید ز روی دانش و علم که علم اگر نبود اجتماع بی معناست

💡 عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ سَتَذْکُرُونَهُنَّ ای بالتزویج بالمشافهة وَ لکِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا قال الکلبی معناه لا تصفوا انفسکم لهن بکثرة الجماع، و السرّ علی هذا القول نفس الجماع، و به یقول الاعشی.

💡 محمود واعظی، وزیر ارتباطات وقت نیز در مخالفت با این طرح گفت «در کشوری که رهبری دارد، دولت مستقر است و مجلس دارد طرح موضوع آشتی ملی بی معناست»

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز