آشامان

لغت نامه دهخدا

( آشامان ) آشامان. ( نف، ق ) در حال ِ آشامیدن.
اشأمان. [ اَ ءَ ] ( اِخ ) موضعی در قول ذی الرمة:
اعن ترسمت من خرقاء منزلة
ماءالصبابات من عینیک مسجوم
کأنها بعد احوال مضین لها
بالاشأمین یمان فیه تسهیم.( معجم البلدان ).

فرهنگ فارسی

( آشامان ) در حال آشامیدن
موضعی در قول ذی الرمه اعن ترسمت من خرقائ منزله مائ الصبابات من عینیک مسجوم کانها بعد احوال مضین لها بالاشامین یمان فیه تسهیم

ویکی واژه

بن مضارعِ آشاماندن.

جمله سازی با آشامان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ‹‹چنان سست است که گویی فیلمی خون‌آشامی بعد از رفتن خون‌آشامان است. ››

💡 نکونامان، سر شوریده ای دارم به ننگ اندر غم آشامان، دل دریاکشی دارم نهنگ آسا

💡 دوزخ و جنت اگرچه مایه خوف و رجاست آتش آشامان تو زین ایمن و زآن فارغند

💡 وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ (۷۹) و او که می‌خوراند و می‌آشاماند مرا.

💡 دوزخ آشامان بدند ایشان و اینان کاهلان این خسان را کی توان هم سنگ ایشان داشتن

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز