ذمام

لغت نامه دهخدا

ذمام. [ ذِ ] ( ع اِ ) حق. واجب. || حرمت. آب رو. || زینهار. ( دهار ) ( نطنزی ). ایلاف. ج، اَذِمّة. || چاههای اندک آب. || دیوان ذمام، ظاهراً دیوان رسیدگی به دعاوی بوده است.
ذمام. [ ذِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ ذمیم. و ذِمَّة.

فرهنگ معین

(ذِ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - حق، واجب. ۲ - حرمت، آبرو. ۳ - زینهار، امان.

فرهنگ عمید

۱. حق.
۲. حرمت.
۳. واجب.
۴. زینهار.

فرهنگ فارسی

حق، حرمت، واجب، ینهار، اذمه جمع
( اسم ) ۱ - حق واجب. ۲ - حرمت آبرو. ۳ - زینهار امان. ۴ - تامینی که مسلمانان در جهت دعوت بمتخاصمان دهند امان مطلق.

ویکی واژه

حق، واجب.
حرمت، آبرو.
زینهار، امان.

جمله سازی با ذمام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و منه الملک محمل النواحی و منه الشرع مرعی الذمامی

💡 هر که او را دین بود مخلص بود در عهد تو تا که در دین مخلص عهدش همی خواهد ذمام

💡 زهی خصال تو زیباتر از وفای امید زهی نهاد تو نیکوتر از قضای ذمام

💡 و عن ابی بن کعب قال کان رسول اللَّه (ص) اذا ذکر احدا فدعا له بدا بنفسه، فقال ذات یوم رحمة اللَّه علی و علی اخی موسی لو لم یحمله الحیاء علی اخذ ذمامه الّا یصاحبه بعدها لرای من عجایب غیب اللَّه و علمه شیئا کثیرا.

💡 فقال لهم رسول اللَّه (ص) الکم عهد او ذمام فقالوا لا فخلّی سبیلهم فانزل اللَّه هذه الایة.

💡 و نیز او را امانی داده ام و دالت صحبت و ذمام معرفت بدان پیوسته

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز