لغت نامه دهخدا
ارهاب. [ اِ ] ( ع مص ) ترسانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ): ارهبه. || بر شتر نشستن. || بازداشتن شتر را ازحوض. || دراز شدن آستین. ( منتهی الارب ).
ارهاب. [ اَ ] ( ع اِ ) مرغی که شکار نکند. ( منتهی الارب ).
ارهاب. [ اِ ] ( ع مص ) ترسانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ): ارهبه. || بر شتر نشستن. || بازداشتن شتر را ازحوض. || دراز شدن آستین. ( منتهی الارب ).
ارهاب. [ اَ ] ( ع اِ ) مرغی که شکار نکند. ( منتهی الارب ).
( اِ ) [ ع. ] (مص م. ) ترسانیدن، دچار هراس کردن.
ترسانیدن
( مصدر ) ترسانیدن دچار هراس کردن.
مرغی که شکار نکند
[ویکی فقه] ارْهابْ به معنی ترسانیدن است.
در اصطلاح عبارت است از: ایجاد رعب و ترس در دل دشمن.
مصداق آیه ارْهابْ در قرآن
در قرآن چنین می خوانیم: «وَاعِدُّوا لَهُمْ مَاسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ»؛«شما (ای مسلمانان) هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آنها آماده سازید و (همچنین) اسب های ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیله آن، دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید.»
ترسانیدن، دچار هراس کردن.
💡 ری را به اتفاق همه اهل روزگار از روزگارهابه ازین روزگار نیست
💡 بیطرفان را نکو نباشد آزار بیطرفان را روا نباشد ارهاب