بویناک

لغت نامه دهخدا

بویناک. ( ص مرکب ) دارای بوی بد. بدبو. متعفن. ( فرهنگ فارسی معین ). عفن. متعفن. گنده. نتن. بدبوی: گوشت تو بویناک و زیانکار است. ( کلیله و دمنه ).
نمک در مردم آرد بوی پاکی
تو با چندین نمک چون بویناکی.نظامی ( خسروشیرین ص 282 ).|| دارای بوی بسیار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(ص مر. )دارای بوی بد، بدبو، متعفن.

فرهنگ عمید

= بوناک

فرهنگ فارسی

( صفت ) دارای بوی بد بدبو متعفن.

ویکی واژه

دارای بوی بد، بدبو، متعفن.

جمله سازی با بویناک

💡 دهان کفتار از لاشه بویناک تر است درون مرده خور آلوده تر شد از مردار

💡 در ۹ سپتامبر ۱۹۹۹، یک فرد ناشناس که با لهجه قفقازی صحبت می‌کرد با خبرگزاری اینترفاکس تماس گرفت و گفت که انفجارهای بویناکسک و مسکو «پاسخ ما به بمباران غیرنظامیان در روستاهای چچن و داغستان» بود.

💡 آوارها در بخش بزرگی از کوهستان‌های داغستان و تا اندازه‌ای در جلگه‌های بویناکسک، خاساویورت، و قزل‌یورت زندگی می‌کنند. آوارها علاوه بر داغستان در چچن، قالموقستان و دیگر مناطق فدراسیون روسیه نیز زندگی می‌کنند و جمعیت آن‌ها به ۹۹۹٬۸۰۰ نفر می‌رسد. سکونتگاه اصلی آوارها در داغستان حوزهٔ رودخانهٔ آوار کویسو، آندی کویسو و قره کویسو است. بنا بر آمار سال ۲۰۰۲، ۲۸٪ آوارها در کوهستان‌ها زندگی می‌کنند.

نام اور یعنی چه؟
نام اور یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز