لغت نامه دهخدا
استصغار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خرد شمردن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). خوار شمردن. ( زوزنی ). خردو خوار شمردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مجمل اللغة ).
استصغار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خرد شمردن. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). خوار شمردن. ( زوزنی ). خردو خوار شمردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مجمل اللغة ).
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - کوچک شمردن. ۲ - بی اهمیت داشتن. ۳ - به حساب نیاوردن.
پست، خُرد، و کوچک دانستن.
[ویکی فقه] استصغار به معنی کوچک شمردن و ناچیز دانستن می باشد. از آن به مناسبت در باب صلات و شهادات سخن رفته است.
توجّه به عظمت خداوند و کوچک شمردن غیر او هنگام گفتن تکبیرة الاحرام از مستحبات نماز میباشد.
استصغار گناهان
استصغار گناهان، خود، گناه کبیره است.
کوچک شمردن.
بی اهمیت داشتن.
به حساب نیاوردن.