تعطل

لغت نامه دهخدا

تعطل. [ ت َ ع َطْ طُ ] ( ع مص ) بی زیور شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بی پیرایه ماندن زن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || بیکار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بیکار ماندن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). بیکار بودن مرد و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بیکاری. ( نصاب ).

فرهنگ معین

(تَ عَ طُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) بی کار شدن، بی کار ماندن.

فرهنگ عمید

۱. بیکار ماندن.
۲. از کار افتادن.
۳. متوقف گشتن کاری.

ویکی واژه

بی کار شدن، بی کار ماندن.

جمله سازی با تعطل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حزمت بسزا داد جهان داده و اینک در فکر که چون وارهد از ننگ تعطل

💡 خیل غم آورده شاها بر من بی‌زور زور در تعطل تا شدم با نفس بد هنجار جار

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز