لغت نامه دهخدا
دوانیده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از دوانیدن. دوانده. به دو واداشته. که بدوانندش. ( یادداشت مؤلف ).
دوانیده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف ) نعت مفعولی از دوانیدن. دوانده. به دو واداشته. که بدوانندش. ( یادداشت مؤلف ).
نعت مفعولی از دوانیدن. دوانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در حالت کلی، پذیرفته شده که نجوم بابلی در نجوم ایران باستان (به جز یک سیاره، کیوان که نامی سامی است) ریشه دوانیده است. این نامها از نام خدایان ایرانی برگفته شدهاند: اهورا مزدا (ژوپیتر)، بهرام (مارس)، آناهید (ونوس) و تیر (مرکوری) که مشابه آن در یونانی هم آمده است.
💡 اگر بنشو و نمائی رسیده ام اینست که خار پای دوانیده ریشه تا کمرم
💡 لب تشنگیم ریشه دوانیده به صحرا وقت است که نم در دل دریا نگذارد
💡 سبحه تزویر زاهد نیست بی مکر و فریب ریشه ها در دل دوانیده است دام این دانه را
💡 مهر تو که سر از دل من روز ازل زد در خاک ابد ریشه دوانیده گیاهش
💡 دوانیده است از بس ریشه خشکی در گلستانم به جای سرو خیزد گردباد از جویبار من