کلمه آهسته به معنای آرام، به آرامی یا بهطور ملایم است. این واژه به صورت جدا نوشته نمیشود و همواره باید به شکل ترکیبی و با املای صحیح به کار رود. معمولاً به عنوان قید استفاده میشود و میتواند به توصیف فعلها کمک کند. این کلمه به طور مستقل قابل استفاده است و به ندرت به دیگر کلمات اضافه میشود. لازم به ذکر است که این کلمه با الف و به شکل آهسته تلفظ میشود و باید از اشتباه در تلفظ آن پرهیز کرد. هنگام استفاده از این واژه در جملات، دقت کنید که فاصله و انقطاع مناسبی بین آن و سایر اجزای جمله رعایت شود.
آهسته
لغت نامه دهخدا
( آهسته ) آهسته. [ هَِ ت َ / ت ِ ] ( ص، ق ) آرام. بی شرور: اوهر، شهرکیست به بر کوه نهاده و با آبهای بسیار، جائی بسیارکشت و مردمانی آهسته. ( حدودالعالم ).
فرهنگ معین
( آهسته ) (هِ تِ ) (ص. ق. ) ۱ - کند. ۲ - آرام، ساکت. ۳ - مهربان. ۴ - باوقار. ۵ - بردبار.
فرهنگ عمید
( آهسته ) ۱. آرام، یواش، بی شتاب، دارای حرکت کند.
۲. بی سروصدا، با صدای کم و پایین.
۳. [قدیمی] متین، باوقار.
فرهنگ فارسی
( آهسته ) ۱ - ( صفت ) کند بطئ مقابل سریع تند. ۲ - آرام ساکت.۳ - بی سرو صدا ساکت مقابل شلوغ پر سرو صدا. ۴ - با رفق بامدارا مقابل آشفته خشن تند. ۵ - باوقار موقر. ۶ - باحلم بردبار. ۷ - با آوازی نرم یواش. ۸ - گاه ( آهسته. ) بجای فعل امر بکار رود بمعنی: آهسته بگو. آرام گوی. یا آرام رو.
آرام، یواش، بی شتاب، کند، بی سروصدا، آهستگی: آرامی، کندی
ویکی واژه
دارای حرکت آرام و کُند، به آرامی.
آنچه بدون شدت شنیده میشود؛ ملایم، کُند، ارام، ساکت، مهربان، با وقار، بردبار.
جمله سازی با آهسته
💡 بدو گفت کای مرد آهستهرای سخنهای سربسته را سرگشای
💡 که سخن گفت مور دم بسته که سلیمان شنیدش آهسته
💡 سوی دختر اندر شد آهسته شاه بدو هیچ پیدا نکرد آن گناه