لغت نامه دهخدا
بامحبت. [ م َح َب ْ ب َ ] ( ص مرکب ) ( از با+ محبت ) که محبت دارد. آنکه با محبت است، دوستدار. محب. و رجوع به محب شود.
بامحبت. [ م َح َب ْ ب َ ] ( ص مرکب ) ( از با+ محبت ) که محبت دارد. آنکه با محبت است، دوستدار. محب. و رجوع به محب شود.
که محبت دارد دوستدار
affettuoso
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سه از آن شش با یقین خوف و رجاست پس توکل با محبت با حیاست
💡 نیم دیوانه تنها با محبت همسری دارم سخن با خویش می گویم دلی با دیگری دارم
💡 حق‑سبحانه و تعالی‑بهداود‑‑وحی کرد که حرام کردم محبت خود بر دلهایی که با محبت من محبتی دیگر یاد کنند.
💡 چون حسن یار تا ابد است از خلل بری عهدی که با محبت دلدار کردهایم
💡 به زیر خاک چون من با محبت تو روم دمد ز تربت من تا به حشر مهر گیاه