انگاری

مترادف‌ها

گویا، گویی

متضادها

واقعاً، حقیقتاً

لغت نامه دهخدا

انگاری. [ اَ / اِ ] ( ق ) انگار. گویی: انگاری باران می آید. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به انگار شود.

فرهنگ فارسی

انگار ٠ گویی

جمله سازی با انگاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 برنده کارخانه، انگاری که از درون چیزی نرم مثل اسفنج گذشته باشد، مانند یک صدای نرم و نازک به گوشش رسید.

💡 رفت از دست من آن زیبانگاری چون کنم نیست در دسٹم عنان اختیاری چون کنم

💡 برکنیم از بوستان نطق بیخ صوت و حرف تا شویم آزاد و انگاریم شاخ سوسنیم

💡 مردم از درد تغافل ناتوان چند ای طبیب بینی از درد خود و نادیده انگاری مرا

💡 حزین ار خویشتن را از میان گم‌گشته انگاری در این دریای بی‌پایان، کناری می‌شود پیدا

💡 هوا چنان سرد و تاریک شده بود که انگاری خورشید برای همیشه از آسمان پنهان شده و سایه‌های سنگینی بر روی تمام شهر افتاده است.

💡 او با چنان آرامش و دقتی در حال انجام کار بود که انگاری تمام عمر خود را تنها صرف یادگیری و تسلط بر این هنر کرده است.

💡 وقتی به عکس‌های قدیمی دوران کودکی نگاه می‌کنم، انگاری می‌توانم صدای خنده و شادی آن روزهای بی‌دغدغه را دوباره در گوش‌های خود بشنوم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران