انگاری

لغت نامه دهخدا

انگاری. [ اَ / اِ ] ( ق ) انگار. گویی: انگاری باران می آید. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به انگار شود.

فرهنگ فارسی

انگار ٠ گویی

جمله سازی با انگاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برنده کارخانه، انگاری که از درون چیزی نرم مثل اسفنج گذشته باشد، مانند یک صدای نرم و نازک به گوشش رسید.

💡 رفت از دست من آن زیبانگاری چون کنم نیست در دسٹم عنان اختیاری چون کنم

💡 برکنیم از بوستان نطق بیخ صوت و حرف تا شویم آزاد و انگاریم شاخ سوسنیم

💡 مردم از درد تغافل ناتوان چند ای طبیب بینی از درد خود و نادیده انگاری مرا

💡 حزین ار خویشتن را از میان گم‌گشته انگاری در این دریای بی‌پایان، کناری می‌شود پیدا

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز