قمر در قرآن مجید بیستوهفت بار بهکار رفته است. در همۀ این موارد، مراد همان «ماه» به عنوان جِرم آسمانیِ شناختهشدۀ زمین است، نه اقمار دیگر سیارات. مفاهیمی که قرآن در این آیات درباره قمر بیان کرده، به شرح زیر است: نخست آنکه ماه، همچون خورشید و ستارگان، مسخّر فرمان خداست و در مداری معیّن با نظمی دقیق و حسابشده در حرکت است. دوم آنکه قمر نیز مانند همۀ پدیدههای جهان، عمری محدود دارد و سرانجام نابودشدنی است. سوم آنکه ماه نیز در برابر پروردگار خاضع است و به فرمان او سجده میکند. افزون بر این، قرآن تأکید میکند که ماه و خورشید تا برپایی این نظام دنیوی، در وضع و فاصلهای مشخص پایدار خواهند ماند.
در بیان حوادث آخرت، به پیوستن ماه و خورشید اشاره شده و نیز در آیاتی به «انشقاق قمر» پرداخته شده است. بر این اساس، با نزدیک شدن قیامت، ماه شکافته میشود. قرآن در روایت این واقعه، به دیدهورانی اشاره میکند که حتی پس از مشاهده این نشانۀ شگفت، باز از پذیرش آن سر باز زده و آن را جادویی استوار خواندند. اگر مقصود از «آیه» در این آیات، همان شکافته شدن ماه در عصر پیامبر اکرم باشد، مفهوم آن این است که مشرکان این معجزه را دیدند، ولی با این حال ایمان نیاوردند و آن را سحر نامیدند و این حادثه، نشانهای بر نزدیکی رستاخیز بود.