آتش نفس

لغت نامه دهخدا

( آتش نفس ) آتش نفس. [ ت َ ن َ ف َ ] ( ص مرکب ) پُرشور:
آتش نفسان قیمت میخانه شناسند
افسرده دلان را به خرابات چه کار است ؟عمعق.

فرهنگ عمید

( آتش نفس ) ۱. پرشور.
۲. پرسوزوگداز.

فرهنگ فارسی

( آتش نفس ) پرشور

ویکی واژه

آتش‌نفس
(قدیم): دارنده دَمِ گرم و پر اثر؛ دارنده سخنان شورانگیز. از سینه آتش‌نفسان دود برآید/ چون خامه صائب کند انشای قیامت. «صائب»

جمله سازی با آتش نفس

💡 جسم آتش نفسان خرج زبان می گردد صرفه شمع در این است که خاموش شود

💡 آتش نفس لجوج ار هیچ‌گون تیزی کند ما به آب قوت علوی برو برنم زنیم

💡 منِ آتش نفس اندر طلبش آه زنان هر کجا گام نهادم در و دیوار بسوخت

💡 در معرکه این تفنگ فریادرس است خصم افکن و گرم خوی و آتش نفس است

💡 ای شده سوختهٔ آتش نفسانی سال‌ها کرده تباهی و هوس‌رانی

💡 بیان روشنی چون شمع دارم خصم جان خود من آتش نفس در زیر تیغم از زبان خود