لغت نامه دهخدا
بستره. [ ب َ ت َ رَ ] ( اِخ ) بستیره. شهریست. ( از معجم البلدان ).
بستره. [ ب َ ت َ رَ ] ( اِخ ) بستیره. شهریست. ( از معجم البلدان ).
یا بستیره شهریست ٠
{matrix} [باستان شناسی] محیط و نهشته هایی که دربردارندۀ مواد باستان شناختی است
بستره (استان پودلاسکی). بستره ( به لهستانی: Bystre ) یک روستا در لهستان است که در گمینا بوتشکی واقع شده است. بستره ۱۵۰ نفر جمعیت دارد.
بستر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آب و هوای این بیابان بسیار خشک است و بسترهای خشک رودخانهها در آن تنها در فصل بهار آب به خود میبینند.
💡 به حیرت رفتگانت فارغند از فکر آسودن که بیداریست خواب ناز این آیینه بسترها
💡 تولید پای کار آب تمیز، خاکستری با استفاده از بسترهای گیاهی تأثیر محیطی ساختمان را کاهش میدهد.
💡 ز قرقویی به صحراها، فروافکنده بالشها ز بوقلمون به وادیها، فروگسترده بسترها
💡 در ۲۱ فوریه ۲۰۲۳ چین بیانیه دیگری دربارهٔ ابتکار امنیت جهانی منتشر کرد که در آن، اصول، اولویتها و بسترها را تشریح میکند.