ببار

لغت نامه دهخدا

ببار. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بَ + بار ) که بار بر پشت دارد. زیر بار. بارکرده شده. بار برنهاده:
به پیش اندرون هدیه شهریار
ده اسب و ده استر به زین و ببار.فردوسی. || درختی که بار دارد. که به بار است. بارور. پربار. درختی که بدان میوه باشد. بن میوه دار. باثمر. مثمر. حامل:
بیامد بسان درختی ببار
بسی آفرین کرد برشهریار.فردوسی.سپاهی ز نام آوران بیشمار
سپهبد درختی و آهن ببار.فردوسی.بدو گفت برزو که ای شهریار
جهان را برآور درختی ببار.فردوسی.یکی چون عقیق سرخ یکی چون حدیث دوست
یکی چون مه درست، یکی چون گل ببار.فرخی.آن آتشی که گوئی نخلی ببار باشد
اصلش ز نور باشد فرعش ز نار باشد.منوچهری.چون درختان ببارند ز دیدار ولیکن
چون بکردار رسد یکسره بیدند و چنارند.ناصرخسرو.|| بر درخت. بر شاخه. آن میوه یا گل که برشاخه باشد. میوه نچیده. گل و میوه که بر درخت باشد:
دو چشم آهو و دو نرگس شکفته ببار
درست و راست بدان چشمکان تو ماند.دقیقی.پرآب خوش و میوه هرسو ببار
گل گونه گون گرد او صدهزار.اسدی.ای بدان روی دل افروز چو گلنار ببار
دلم آگنده تر از نار مکن،گو نکنم.مسعودسعد.- ببار بودن؛ بر درخت بودن. بر شاخه بودن:
زنی بود آرایش روزگار
درختی کزو فر شاهی ببار.فردوسی.چو گل ببار بود هم نشین خار بود
چو در کنار بود خار درنمی گنجد.سعدی ( طیبات ).

فرهنگ فارسی

زیر بار بار کرده شده

جمله سازی با ببار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز ابر محنت طوفان غم اگر خواهی برو ببار که نگریزد از مطر سایه

💡 آببار یک وسطی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سنقر در استان کرمانشاه ایران است.

💡 و ببارسی این مِری را سُرخَه خوانند و این آنست که بر درهٔ کوسبند بُوَذ …

💡 که برندارم ازین آستان جبین نیاز سحاب تفرقه گر بر سرم ببارد سنگ

💡 گر فروغی ز دهان قند ببارم نه عجب که به یاد شکرش طوطی خوش تقریرم

💡 ابباریک (اقلید)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان اقلید در استان فارس ایران است.

کلمه یعنی چه؟
کلمه یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز