بالای

لغت نامه دهخدا

بالای. ( ق ) بالا. روی. فوق. بر. || مقام. مرتبه. رجوع به بالا شود در همه معانی.
بالای. ( اِ ) بالا. بالاذ.بالاذه. پالا. پالاد. پالاده. اسب جنیبت را گویند. ( آنندراج ). اسب جنیبت باشد که در پیش برند و یا در دنبال آورند و آنرا کوتل نیز گویند. ( فرهنگ اوبهی ). اسب جنیبت را گویند که اسب کوتل باشد. ( برهان قاطع ). جنیبت. ( صحاح الفرس ). یدک. ( فرهنگ شعوری ج 1 ص 198 ). کتل. ( فرهنگ خطی ). جنیبت بود. بارگی. ( فرهنگ اسدی ). || بمعنی اسب و افصح با باء فارسی است و باره وبارگی مترادف آن اند. ( شرفنامه منیری ):
چو بشنید بهرام بالای خواست
یکی جامه خسروآرای خواست.فردوسی.هزار اسب بالای پیش اندرون
به برگستوان و زره گونه گون.اسدی.هزار اسب بالای زرینه ساز
فرستاد با لشکر از پیش باز.اسدی.بیاورد بالای تا برنشست
پیاده همی شد رکیبش به دست.اسدی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۲ بالا

جمله سازی با بالای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که همچون پدر بود و همتای اوی دریغ آن نکو روی و بالای اوی

💡 به شمع نسبت بالای دلکشت کردم روا بود که بسوزی بدین گناه مرا

💡 ما وهوای قد تو هیهات کی رسد این جامه ی بلند به بالای پست ما

💡 آن سرو که گویند به بالای تو ماند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند

حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز