باصفا

لغت نامه دهخدا

باصفا. [ ص َ ] ( ص مرکب ) پاکیزه. ( ناظم الاطباء ). || جای پاکیزه.
- آدم باصفا؛ آنکه درونی پاک و ظاهر و باطن یکی و عقیده خالص دارد. با حقیقت. پاک ضمیر. پاکدل خوش نیت:
و لیکن تو آن میشمر پارسا
که باطن چو ظاهر ورا باصفاست.ناصرخسرو.مردی نورانی قوی باصفا مرا پیش آمد. ( انیس الطالبین ص 158 ).
|| خوش آیند. خوشنما. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به صفا شود.

فرهنگ عمید

۱. دارای پاکیزگی و خرمی.
۲. ویژگی باغ و بستان و جای خوش آب وهوا.
۳. [مجاز] خوش خو، مهربان، پاک دل، خوش نیت.

فرهنگ فارسی

پاکیزه جای پاکیزه

جمله سازی با باصفا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تو را چو برگ و نوائی ز عشق حاصل نیست تو را ز برگ و نواهای باصفا چه خبر

💡 ببر زنگ کین کسان را ز سینه که آئینه را باصفا می‌پسندد

💡 هر تیره دل کجا شنود بوی پیرهن؟ دلهای باصفا شنود بوی پیرهن

💡 جهان ناخوش اگر صد کدورت آرد پیش ز وقت خوش همه را باصفا توانی کرد

💡 ز درد و داغ دل تیره خوش جلا گردد ز گلخن آینه تار باصفا گردد

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز