لغت نامه دهخدا
باساز. ( ص مرکب )دارنده ساز و برگ. آماده. مهیا. مرتب:
ازاو کار مقدس چو باساز گشت
سوی ملک مغرب عنان تاز گشت.نظامی.
باساز. ( ص مرکب )دارنده ساز و برگ. آماده. مهیا. مرتب:
ازاو کار مقدس چو باساز گشت
سوی ملک مغرب عنان تاز گشت.نظامی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مقصود آن است که از معطر کردن و ملاحت بخشیدن به پیامها و در یککلام زیباسازی آنها غفلت ننماییم.
💡 این دمی چندی که زد جان تو در سوز و نیاز چون دم عیسی به حضرت زنده و باساز بین
💡 در ۴ مهر ۱۳۸۹ مراسم نکوداشتی برای ابوالفضل عالی در نگارخانه برگ سازمان زیباسازی شهر تهران برگزار گردید. در این مراسم که به کوشش محمدحسن حامدی، سردبیر مجله تندیس، برگزار گردید، دکتر محمد خزایی و مصطفی ندرلو به سخنرانی پیرامون زندگی و آثار عالی پرداختند و فیلم مستند کوتاهی ساخته امیر فرهاد بنمایش درآمد.
💡 بازسازی و زیباسازی شهر در سده بیست و یکم میلادی منجر به تغییرات چشمگیری در توسعه شهری این شهر شدهاست و شهر قدیمی دوران شوروی را به قطب ساختمانهای بلندمرتبه و با کاربری گوناگون تبدیل کردهاست.
💡 علاقمندان ورزش ولیبال، فوتبال، کرکت، تکواندو، جودو و شماری از بازیهای دیگر نیز در این ولایت فعالیت دارد؛ اما بازیهای کرکت، فوتبال و والیبال اخیراً در این ولایت زیاد رشد کردهاست. پنج سال قبل گروهی باسازی ولایتی ترکیه یک ستدیوم بزرگ ورزشی اعمار نمود؛ اما بازکنان خواهان اعمار ستدیومهای زیاد برای بازیهای مختلف هستند.
💡 حامد کرزی در مراسم افتتاح این پروژه طی سخنرانی خود اعلام کرد که تیمورشاه، بنیانگذار کابل منحیث، پایتخت امروزی افغانستان است و تا زمانیکه حیات داشت امپراتوری خویش را حفظ کرده و یکی از شخصیتهای بزرگ تاریخی کشور افغانستان محسوب میشود. وی همچنین از خدمات کریم آقاخان در زمینه باسازی این بنا تشکر و قدردانی نمود.