لغت نامه دهخدا
اوصیاء. [ اَ ] ( ع ص ) ج ِ وصی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ) ( شرح قاموس ). رجوع به وصی شود.
اوصیاء. [ اَ ] ( ع ص ) ج ِ وصی. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ) ( شرح قاموس ). رجوع به وصی شود.
(اَ یا اُ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ وصی، وکیل ها.
جِ وصی؛ وکیلها.
💡 این آزادراه بنا است با مشارکت شرکت سرمایهگذاری خاتمالاوصیاء، بانکهای سپه، مسکن و شرکت سرمایهگذاری تأمین اجتماعی (شستا) اجرایی شود که البته هماکنون در حال اجراست.
💡 از سخنان سرور اوصیاء - درود خدا بر او باد - است که: برترین عبادات بردباری است و سکوت و انتظار فرج.
💡 پس انسان کامل همیشه مشتاق مرگ و طالب مردن است چنانچه سید اوصیاء علیه السلام فرمودند:
💡 و درود نامعدود بر روان یک یک از خلفای حق و ائمه هدی خصوصا نبینا و عترته الاوصیاء و لاسیما المهدی الهادی صاحب عصرنا و امام زماننا.