اصداف. [ اِ ] ( ع مص ) بازگردانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اصداف کسی از چیزی؛ منصرف کردن و برگرداندن وی از آن. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || میل دادن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بچسبانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
اصداف. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ صَدَف، غلاف مروارید. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( دهار ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ صدف، بمعنی غشاء دُر. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). صدفها.
- اصداف درر؛ کنایه از ضمیر ارباب جود. ( انجمن آرای ناصری ).
- اصداف کحلی؛ کنایه از نه سپهر است. ( انجمن آرای ناصری ).
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ صدف.
= صدف
جمع صدف که جانوردریایی کوچکی است، ونیزاصداف: موجهای دریا
جمع صدف صدفها.
باز گردانیدن کسی را. اصداف کسی از چیزی منصرف کردن و بر گرداندن وی از آن. یا میل دادن چیزیرا. بچسبانیدن.
جِ صدف.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی درد دل اصداف بهر مروارید یکی ز گوهر آبستن است چون اصداف
💡 کمی پذیرنداصناف کارگاه وجود تهی بمانند اصداف لؤلؤمکنون
💡 فالنار تحت رماد الذل من کسل و الماء ادرک بالتطلاب اصدافا
💡 جز بیاد سخن روح گشای و نبست دست نقّاش قدر صورت در در اصداف
💡 تا ز اختر تا بنده بود زیور افلاک تا گوهر رخشنده دهد زینت اصداف