استراق

لغت نامه دهخدا

استراق. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) دزدیدن. دزدیده کردن. ( منتهی الارب ).
- استراق سمع؛ دزدیده گوش بداشتن. ( زوزنی ). دزدیده گوش بسخن فراداشتن. گوش بسخن کسی داشتن. ( غیاث ). گوش ایستادن. دزدیده گوش کردن. گوش داشتن پنهانی سخن کسی را. گوش دادن نهانی سخن کسی را. ( منتهی الارب ).
- استراق نظر؛ دزدیده دیدن.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع. ] ۱ - (مص م. ) دزدیدن. ۲ - (مص ل. ) دزدیده کاری کردن.

فرهنگ عمید

۱. دزدیدن.
۲. کار دیگری را به خود نسبت دادن.
* استراقِ سمع: پنهانی گوش دادن به سخن دیگران.

فرهنگ فارسی

دزدیدن، دزدیده کاری کردن، استراق سمع: دزدیده گوش کردن، دزدیده گوش به سخن کسی فراداشتن، پنهانی گوش دادن
۱ - ( مصدر ) دزدیدن کاری کردن. یا استراق سمع. دزدیده شنیدن گوش بسخن کسی فرا دادن نغوشه.

ویکی واژه

دزدیدن.
دزدیده کاری کردن.

جمله سازی با استراق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شب زطاق لاجوردی دیو بهراستراق گربدزدد چندحرفی تابرآشوبد جهان

💡 چه باک چرخ مرا ز استراق دیو نفاق شهاب ثاقب درویش غیر آهی نیست

💡 ز چرخ ملک تو دیوی گر استراق کند شهاب وار ز رمحت بروشبیخون باد

💡 باستراق حدیث تو در منافذ گوش هزار رهزن اندیشه کرده اند کمین

💡 آن گه گفت: إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ ای انّهم بعد مبعث الرسول (ص) عن استراق السّمع و عن الاستماع الی کلام الملائکة لمعزولون و بالشهب مرجومون.

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز