لغت نامه دهخدا
زینت ده. [ ن َ دِه ْ ] ( نف مرکب )زینت گر. زینت دهنده. که آراید و پیراید:
پنهان شده روی در گلستان
زینت ده گلستانم اینست.نظامی.رجوع به زینت و دیگر ترکیبهای آن شود.
زینت ده. [ ن َ دِه ْ ] ( نف مرکب )زینت گر. زینت دهنده. که آراید و پیراید:
پنهان شده روی در گلستان
زینت ده گلستانم اینست.نظامی.رجوع به زینت و دیگر ترکیبهای آن شود.
زینت گر. زینت دهنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شمعی که مرا روشنی جان تن است آن زینت ده هر محفل و هر انجمن است آن
💡 ای نام تو آرایش هر مسجد و منبر وای ذکر تو زینت ده هر محفل و محضر
💡 زینت ده آفاق علی مخزن اسرار کز خاک درش خیل ملک تحفه بیارند
💡 هر غنچهٔ گلی دل آگاه گشته است تا شد نسیم لطف تو زینت ده چمن
💡 راس پر نور حسین تشنه لب را از جفا ساختی زینت ده بزم شراب، ای آسمان!