لغت نامه دهخدا
اذیال. [ اَذْ ] ( ع اِ ) ج ِ ذَیل. دامنها. ( غیاث اللغات ). || اذیال ناس؛ طبقه پست از مردم. اذناب ناس. سپس روندگان. پس ماندگان. سپس ماندگان. اواخر قوم. مقابل نواصی.
اذیال. [ اَذْ ] ( ع اِ ) ج ِ ذَیل. دامنها. ( غیاث اللغات ). || اذیال ناس؛ طبقه پست از مردم. اذناب ناس. سپس روندگان. پس ماندگان. سپس ماندگان. اواخر قوم. مقابل نواصی.
( اَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ذیل، ۱ - دامن ها. ۲ - آخر چیزها. ۳ - دُم ها.
= ذیل
دامنها، جمع ذیل، اذیال الناس: اذیال ناس، مردم عقب مانده وازپی رونده، طبقه پست ازمردم
( اسم ) جمع: ذیل دامنها: ( سلطان... به خواجه حواله کرد... چنانکه از هیچ جانب غبار آزادی بر اذیان ننشست. ) ( سلجوقنام. ظهیری ) یا اذیان ناس. طبق. پست از مردم اذناب ناس سپس روندگان پس ماندگان مقابل نواصی.
جِ ذیل؛
دامنها.
آخر چیزها.
دُمها.
💡 بر دوش هر آن کس که طرازی زهنر نیست آن بین ومزن دست در اذیال زوایل
💡 و ریح الشمال جرت ثم جرت علی صفحه الارض اذیال عطر
💡 مهتر ایشان امیرالامراء حسین قلی خان که خال و نیای شه زادگان است و رأس و رئیس آزادگان و فخر الکبراء فرج الله خان که یک چند در حضرت خدیو جهان سالار نسق چیان بود و چندی سردار سپاهیان شد و برادرش علی خان که در حضرت شه زاده ولی عهد دولت قاره ساحب اذیال اعتبار است و صاحب یاساق.
💡 ستارگان چو شجاعان جنگ بر گردون همی کشند بدریای خون درون اذیال
💡 آزادچهره درآمد، مرقّعی چون سجّادهٔ بی زینتِ صوفیانه از فوطهٔ شابوری و عتابی نشابوری چست در بر کرده، متحلّی بتأدیبِ ذات و تهذیبِ صفات، چون عقلِ ملخّص و روحِ مشخّص در نظرها آمد و بدست بوس رسیده، از بارِ وقار حضرت متأثّر و در اذیالِ دهشت متعثّر، بمقامیکه تخصّص رفت. بایستاد.
💡 سپهر عکس بر اذیال مرغزار افکند بهشت سایه بر اطراف بوستان انداخت