آگنده

لغت نامه دهخدا

( آگنده ) آگنده. [ گ َ دَ / دِ ] ( ن مف ) رجوع به آکنده شود.

فرهنگ فارسی

( آگنده ) ( اسم ) ۱ - انباشته پر مملو ممتلی. ۲ - حشو در نهاده. ۳ - نهان کرده پوشیده مخفی. ۴ - مدفون دفین در خاک فرو برده. ۵ - نگار کرده ملون منقش. ۶ - مغزدار میان پر. ۷ - سخت فربه با گوشتی سخت پیچیده.

ویکی واژه

پر شده یا لبریز شده از چیزی بویژه کینه و دشمنی در دل. دو خونی همان با سپاهی گران/ برفتند آگنده از کین سران «فردوسی»
مترادف گند زدن کسی یا طایفه‌ای در زبان فارسی؛ ترجیحاً در این کلمه گند فردی از قوم «آ» که شاید قوم عا یا عاد باشد. عا گَندهِ. گند عا.

جمله سازی با آگنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سپه را ز دریا پراگنده کرد ز تاراج گنج خود آگنده کرد

💡 من او را بسان یکی بنده‌ام به مهرش روان و دل آگنده‌ام

💡 به آواز گفتند ما بنده‌ایم همه دل به مهر تو آگنده‌ایم

💡 دل از نور ایمان گر آگنده‌ای ترا خامشی به که تو بنده‌ای

💡 ز همشان پس آنگه پراگنده کرد همه بومش از مردم آگنده کرد

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز