آفتاب چهره

مترادف‌ها

پرنور، درخشان

ویکی واژه

آفتاب‌چهره
(شاعرانه): دارای صورتی زیبا و درخشنده؛ زیبارو. آفتاب رخ. ای آفتاب چهرهٔ بت زادِ سرو قد/ کز زلفْ مشک باری وز نوک غمزه تیر. «دقیقی»

جمله سازی با آفتاب چهره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون آفتاب چهره به زردی نهاد روی برخیز ساز برگ ره مرگ دیر شد

💡 و آن ساربان ز برق سراب برنده چشم وز آفتاب چهره چو میغ مکدرش

💡 تا ماه در حجاب خجالت فرو رود از آفتاب چهره برافکن نقاب را

💡 نعل شبنم را ز برگ لاله بر آتش نهد اشتیاق آفتاب چهره تابان او

💡 فزوده زینت دهر آفتاب چهرهٔ او ربوده رونق سرو اعتدال قامت او

💡 گر آفتاب چهره عابد فریب تست بس پارسا پرستد چون کافر آفتاب

💡 آن دختر جوان با آن آفتاب چهره و لبخند همیشگی خود، توانست فضای سرد و ساکت این اتاق تاریک را به سرعت تغییر دهد.

💡 مادر با آن آفتاب چهره و نگاه مهربانش، همیشه در لحظات سخت زندگی، آرامش و امید را به قلب‌های فرزندان خود تزریق می‌کرد.

💡 در میان آن جمعیت خسته، دیدن آن آفتاب چهره و چهره پرنشاط باعث شد که همه دوباره برای رسیدن به هدف خود تلاش کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران