لغت نامه دهخدا
چهره برافروختن.[ چ ِ رَ / رِ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) صورت را جمال بخشیدن. به گلگونه آرایش رخسار کردن. آراستن رخسار. گلگونه کردن رخسار. همانند گل کردن رخسار:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند.حافظ.
چهره برافروختن.[ چ ِ رَ / رِ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) صورت را جمال بخشیدن. به گلگونه آرایش رخسار کردن. آراستن رخسار. گلگونه کردن رخسار. همانند گل کردن رخسار:
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند.حافظ.
صورت را جمال بخشیدن. به گلگونه آرایش رخسار کردن. آراستن رخسار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مستی از چهره برافروختن ما گل کرد ورنه چون لاله، می ساغر ما را بو نیست
💡 خاصیت شمع چیست چهره برافروختن عادت پروانه چیست پر زدن و سوختن