توفال
مترادفها
ناخالصی، تفاله
متضادها
گندم
لغت نامه دهخدا
توفال. ( اِ ) توبال. مس. ( ذخیره خوارزمشاهی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به توبال شود.
توفال. ( اِ ) چوبهای باریک و پهن که با میخهای آهنین کوچک آنها را بر روی تیرهای سقف اطاق بکوبند تا همه پوشش برابر و یکسان گردد و سپس آن را با گچ اندود کرده سفید کنند. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
(اِ. ) تخته های نازک و باریکی که به سقف اتاق می کوبند و سپس روی آن را کاهگل و گچ می مالند.
فرهنگ عمید
تخته های باریک و نازک که به تیرهای سقف اتاق می کوبند و روی آن کاهگل و گچ می مالند.
فرهنگ فارسی
تخته های باریک ونازک که به تیرهای سقف اطاق میکوبن
توبال مس
ویکی واژه
تختههای نازک و باریکی که به سقف اتاق میکوبند و سپس روی آن را کاهگل و گچ میمالند.
جمله سازی با توفال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گریبانچاکیی دارند مشتاقان دیدارت کهکر اشکی بهعرضآرند صد توفالا سحر ریزد
💡 بیتصنع خامهٔ نقاش آفات زمان خواستتوفال نقشبندد، رفتو انسان کرد طرح