آماسیده

لغت نامه دهخدا

( آماسیده ) آماسیده. [ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) متوَرّم. منتفخ. متهبج. آماهیده. بادکرده. ورم کرده. پُف کرده. برآماسیده. تمیده: باثعالشفه؛ آماسیده لب. ( ربنجنی ).

فرهنگ عمید

( آماسیده ) ورم کرده، بادکرده، پف کرده.

فرهنگ فارسی

( آماسیده ) ( اسم ) متورم ورم کرده باد کرده آماهیده.

ویکی واژه

آنچه دچار تورم شده است؛ متورم. لاشه‌های باد کرده و آماسیده. «مندنی‌پور»

جمله سازی با آماسیده

💡 نادر کسی بود که این بانگ و نصیحت درگوش او رفت و کم کسی بود که کسی کرد و این سیاه‌آبه را به ناکسان بگذاشت. خداوندا! و پادشاها! ما را از آن نادرکسان گردان و از این سیاه‌آبهٔ شورابه خلاص ده تا همچون دیگران شکم و رو آماسیده، بر سر این چشمه نمیریم و از طلب آب حیات محروم نمانیم.

💡 و چون تعرف حال این نعمت جلیل و فضیلت خطیر کرده آمد سخن در کیفیت اقتنا و اقتناص باید گفت، و بعد ازان به چگونگی محافظت آن اشارت باید کرد، که طالب این خلت، به منزلت آن شخص نبود که گوسفندی فربه می خواست به گوسفندی آماسیده فریفته شد. چنانکه شاعر از آن معنی عبارت کرده است:

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
اعمال کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز