لغت نامه دهخدا
تعقید. [ ت َ ] ( ع مص ) بسته شدن. ( دهار ). ستبر گردانیدن دارو و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ). جوشانیدن و سطبر کردن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ). جوشانیدن چیزی تا غلیظ شود.( آنندراج ). جوشانیدن عسل و رب و جز آن تا غلیظ گردد. ( از اقرب الموارد ). || مستحکم کردن پیمان و جز آن. ( دهار ) ( از اقرب الموارد ). || بسیار گره کردن و استوار کردن. ( از تاج المصادر بیهقی ). بسیار گره کردن. ( زوزنی ). گره دار ساختن بنا را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || سوگند بقصد خوردن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). سوگند کردن بی لغو و استثناء. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || مبهم کردن سخن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). پوشیده سخن گفتن چنانکه نیک نتوان یافت. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). پیچیده ساختن کلام چنانکه آسانی معنی آن آشکار نگردد. ( از تعریفات جرجانی ). آن است که دلالت لفظ بر معنی مقصود آشکار نباشد، بخاطر خللی که در نظم عبارتست چنانکه بسبب تقدیم یا تأخیر یا حذف یا اضمار یا جز آن ترتیب الفاظبر وفق ترتیب معانی نباشد و موجب دشواری فهم مقصود گردد و خللی که در انتقال ذهن بمعنی مقصود بود از جهت ایراد لوازم بعید که محتاج وسایط بسیار بود و قرینه بر مقصود خفی باشد. ( تعریفات جرجانی ). || ( اصطلاح معانی ) تأخیر و تقدیم کردن الفاظ بجهت رعایت وزن و آن دو نوع است لفظی و معنوی. اما لفظی نبودن ترتیب لفظی است موافق ترتیب معنی بسبب تقدیم و تأخیر یا حذف آنچه بیاید مثالش قزلباش خان امید گوید:
غیر را جایی که من از دیدنش بد میبرم
بد نمی آید نمیدانم چرا خوب مرا.
مقصود شاعر آن است که هرگاه من دیدن غیر را مکروه میدانم و بد میبرم معشوق را، دیدنش چرا بد نمی آید لیکن بنابر تقدیم و تأخیر الفاظ ذهن سامع بدریافت معنی آن سریعاً انتقال نمی کنند. شاعری راست:
ترسم مجنون خبر ندارد
آنگه دارد که سر ندارد.
تعقید ظاهر است. مثال دیگر از محسن تأثیر:
ای آفتاب دم شب وصل از وفا مزن
زنهار این ترنج خلا را بما مزن.
درمصرع اول تعقید ظاهر است واقع شده نافهم. اما تعقیدمعنوی آن است که کلام غیر ظاهرالدلالات باشد. بنابراین صعوبت انتقال ذهن به ادراک مضمون از جهت آوردن لوازم بعیده که محتاج بوسایط کثیره باشد با وجود اخفای قرائن مدل مثلاً:
من نمی آیم از آن در کوی تو