ساده کار
مترادفها
ناشی، بیتجربه، تازهکار
لغت نامه دهخدا
ساده کار. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) آنکه کار سادگان و ساده رویان دارد. بیریش. مأبون. تاز:
ساده زنخدان بدم و ساده کار
ساده نمک بودم و ساده شکر.سوزنی.|| یک نوع از زرگری. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ معین
( ~. ) (ص مر. ) بی ریش، امرد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - آنکه کار سادگان و ساده رویان دارد بیریش امر. ۲ - نوعی زرگری ساده و بی پیرایه.
ویکی واژه
بی ریش، امرد.
جمله سازی با ساده کار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به طاق ابروان در رشته کاریست سر زلفت ولی رخ ساده کارست
💡 شیخنا را با نگاری ساده کار افتاد دوش ساده کار افتاده بود و شیخ مطلق ساده بود
💡 به استناد مدال کلارک، شلیفر به عنوان یک اقتصاددان عالی توصیف میشود، که در سنت قدیمی شیکاگو در ساختن مدلهای ساده کار میکند و بر سازوکارهای اساسی اقتصادی تأکید میکند و با دقت به شواهد نگاه میکند. یکی از موضوعات مکرر در تحقیقات او نقش مربوط به بازارها است.