لغت نامه دهخدا
رنگ پریدگی. [ رَ پ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب )رنگ باختگی. بیرنگ شدن چهره از خشم یا ترس یا بیماری. رجوع به رنگ پریدن و رنگ باختن و رنگ باختگی شود.
رنگ پریدگی. [ رَ پ َ دَ / دِ ] ( حامص مرکب )رنگ باختگی. بیرنگ شدن چهره از خشم یا ترس یا بیماری. رجوع به رنگ پریدن و رنگ باختن و رنگ باختگی شود.
۱. رنگ باختگی.
۲. بی رنگی یا زردی رنگ چهره از ترس، بیماری، یا علت دیگر.
کمرنگی پریده شدن رنگ ( صورت و غیره ): [[ با صورت رنگ پریده وارد شد ]].
رنگ پریدگی ( انگلیسی: Pallor ) کم رنگ شدن پوست است که می تواند ناشی از بیماری، شوک عاطفی یا استرس، استفاده محرک، یا کم خونی باشد.
رنگ پریدگی معمولاً در صورت و دست ها آشکار است. این عارضه می تواند به طور ناگهانی یا به تدریج ( بسته به علت آن ) توسعه پیدا کند.
رنگ پریدگی معمولاً از لحاظ بالینی قابل توجه نیست مگر این که با یک رنگ پریدگی کلی ( لب، زبان، دهان ) و مناطق دیگر با غشا مخاطی همراه باشد.
رنگپریدگی (جمع رنگپریدگیها)
وضعیت یا کیفیت رنگپریده بودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عوارض جانبی این دارو نادر است اما ممکن است باعث تپش قلب، رنگپریدگی، استفراغ و درد شکمی شود.
💡 نشانههای آنمیهای شدید عبارتند از: رنگپریدگی، ضعف عمومی، تنفس سریع، بیاشتهایی، کاهش نسبت اعمال حیاتی بدن و در نهایت مرگ.
💡 آنوریسم در یک سرخرگ در پا باعث نرسیدن خون به قدر کافی به نقاط مختلف پا میشود. در نتیجه پا دچار ضعف و رنگپریدگی میشود، یا اینکه متورم شده، رنگ آن به آبی تغییر میکند. امکان دارد یک توده ضرباندار در ناحیه کشاله ران یا پشت زانو وجود داشته باشد.