خریش

لغت نامه دهخدا

خریش. [ خ َ ] ( اِ ) خنده ریش. ( ناظم الاطباء ). خنده خریش.( یادداشت بخط مؤلف ). خنده ای که از روی تمسخر و استهزاء و فسوس بود. ( برهان قاطع ). || کسی که از روی استهزا بر وی خنده کنند. ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ). || خراش. برداشتگی پوست از بدن. || ( نف ) خراشنده. چیزی که می خراشد. || کدبانو. خاتون خانه. ( ناظم الاطباء ).
خریش. [ خ ُ ] ( اِ ) پادشاه. || بزرگ. || کدخدا. || کدبانوی خانه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( ~. ) (اِ. ) ریشخند، استهزا.
(خَ ) (اِ. ) خراش.

فرهنگ عمید

۱. خراش، خراشیدگی.
۲. ریشخند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ریشخند استهزا.
پادشاه یا بزرگ

ویکی واژه

خراش.
ریشخند، استهزا.

جمله سازی با خریش

💡 دوستان تو سراسر ز در خنده و ناز دشمنان تو یکایک زدر گریه خریش

💡 ای کرده مرا خنده خریش همه کس مارا ز تو بس جانا مارا ز تو بس

💡 که بود افتاده بر ره یا حشیش لایق سیران گاوی یا خریش

💡 همچو فرعونی مرصع کرده ریش برتر از عیسی پریده از خریش

💡 چنان بدانم من جای غلغلیجگهش کجا بمالش اول فتد بخنده خریش

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز