ترقص. [ ت َ رَق ْ ق ُ ] ( ع مص ) بلند شدن و برآمدن و پست گردیدن و فروشدن ( ضد ). ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بلند شدن و پست گردیدن. ( از اقرب الموارد ). بلند شدن و پست گردیدن بسرعت. ( از المنجد ): اذا ترقصت المفازة غادرت؛ ای ارتفعت و انخفضت و انما یفعل بها ذلک السراب. ( اقرب الموارد ).
ترقص. [ ت َ رَق ْ ق ُ ] ( ع اِ ) مأخوذ از تازی، رقصندگی. ( ناظم الاطباء ).
(تَ رَ قُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) رقصیدن، رقص کردن.
۱. رقص کردن.
۲. به سرعت بالاوپایین رفتن.
رقص کردن، بسرعت بالاوپایین رفتن
۱-( مصدر ) رقص کردن رقصیدن.۲- ( اسم ) رقص. جمع: ترقصات.
بلند شدن و بر آمدن و پست گردیدن و فرو شدن. بلند شدن و پست گردیدن. بلند شد و پست گردیدن بسرعت.
رقصیدن، رقص کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کوه زنگان هم ترقص کرد نیز از قرن شاه وآنچه زر بودش بشوق سکه آورد ارمغان
💡 حین نأت تنقصنی حین دنت ترقصنی کادسنا برقتها یذهب نور البصر
💡 و نیز در توریت آمده است که «شوقناکم فلم تشتاقوا و زمرمناکم فلم ترقصوا.»
💡 خرگاه در ترقص ترکی چو بدر تابان درچنگش آذری آب از پارسالی آبان
💡 بکاخ شرب آن و این ترقص را مبند آئین که در این عهد حورالعین بپوشد چهره از غلمان