بیغرض

لغت نامه دهخدا

بی غرض. [ غ َ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + غرض ) عاری از غرض. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). بی قصد خاص. رجوع به غرض شود: سلطان سخن او بی غرض شناخت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 435 ).
بعد از دعانصیحت درویش بی غرض
نیکت بود چو نیک تأمل کنی در آن.سعدی.سخن بی غرض از بنده مخلص بشنو
ای که منظور بزرگان حقیقت بینی.حافظ. || صادق. خالص. ( ناظم الاطباء ).
- بی غرض و مرض؛ بدون قصد و سوء نیت.
|| بی پروا. ( آنندراج ).

فرهنگ عمید

آن که قصد و طمع و خواهشی ندارد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) عاری از غرض بیطمع.

جمله سازی با بیغرض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ایعزیزان سخنی بیغرض از ابن یمین بشنوید و همه بر خاطر انور گیرید

💡 آرزوها بزدا تا نگری جلوه حسن که دل بیغرض آیینه بی‌زنگار است

💡 نه روی ماندن و مقصود هیچ حاصل نه نه برگ باز شدن بیغرض سوی اصحاب

💡 واعظ شود ز بیغرضی هر غرض روا اما بشرط آنکه نباشد در آن غرض

💡 هرکس شناخت قدر مرا، قیمتم شکست گوهرشناس بیغرضی در جهان کجاست

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
توانگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز