بنوان

لغت نامه دهخدا

بنوان. [ ب َ / ب ُ ] ( اِ مرکب، ص مرکب ) مرکب از بن + وان.( برهان ) ( حاشیه برهان چ معین ). نگهدارنده زراعت و نگهبان خرمن. ( برهان ) ( آنندراج ). نگاهبان خرمن. خرمن بان. ( شرفنامه منیری ). سرکار کشت و زراعت. ( ناظم الاطباء ). دشت بان. نگاهبان کشت و خرمن. || نگاهدارنده اسباب و اموال. ( برهان ). نگهبان اموال و اسباب. ( آنندراج ). نگاهدارنده اسباب و اموال. نگهبان. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(بَ یا بُ ) (ص مر. اِمر. ) نگه دارندة زراعت، نگهبان خرمن.
(بُ ) (ص مر. اِمر. ) نگاه دارندة اسباب و اموال، نگهبان.

فرهنگ عمید

۱. نگهبان خرمن.
۲. نگهبان کشتزار.

فرهنگ فارسی

نگهبان، خرمن، نگهبان کشتزار
( صفت اسم ) نگاهدارند. اسباب و اموال نگهبان.

ویکی واژه

نگاه دارندة اسباب و اموال، نگهبان.
نگه دارندة زراعت، نگهبان خرمن.

جمله سازی با بنوان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یار با من سخنی گفت و ز هر عضو مرا بنوانطق چو از استن حنانه گشود

💡 همچون تن دل رفته ز تیمار جدائی باد سحری شاخ سمنرا بنواند

💡 چون تویی پایمرد اهل هنر کار کی کن مرا اگر بنوان

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز