ویکی واژه
برهمآمیختن
با یکدیگر ترکیب کردن. هر کجا که نور صافی باز آن خاک آمیخته شد، خاک را برنگخویش گردانید، و باران رحمت و عنایت باز آن برهم آمیخت. «احمدجام»
برهمآمیختن
با یکدیگر ترکیب کردن. هر کجا که نور صافی باز آن خاک آمیخته شد، خاک را برنگخویش گردانید، و باران رحمت و عنایت باز آن برهم آمیخت. «احمدجام»
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در چنین حالتی دوستی بخانهٔ او نزول کرد، آنچ رسم گرامی داشتِ اضیافست بجای آورد و ماحضری که بود پیش بنهاد؛ بکار بردند و آتشی خوش برافروختند و از لطفِ محاورات و مفاکهات فواکهِ روحانی با ریحانیِ زمستانی برهم آمیختند و صیرفیِ طبع در رغبتِ قلب الشّتاء هر ساعت این ابیات میخواند:
💡 همی خون و خوی برهم آمیختند به دندان ز زخم آتش انگیختند