باران باریدن

لغت نامه دهخدا

باران باریدن.[ دَ ] ( مص مرکب ) نزول باران. فرود آمدن باران. باریدن باران. فروریختن باران. باران آمدن:
عجب که بیخ محبت نمیدهد بارم
که بر وی اینهمه باران شوق میبارم.سعدی ( طیبات ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) باران آمدن

ویکی واژه

منسوب به باران؛ نزول باران، فرود آمدن باران، باریدن باران، فرو ریختن باران، باران آمدن.

جمله سازی با باران باریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دایهٔ لطف قدیم را مهر بجنبید، دریای رحمت به جوش آمد، بخاری از جانب زمین برآمد و بر چشم ابر زد، باران باریدن گرفت به اطراف، چاه ها وگرداب ها پر و نباتها سیراب شدند. عالم مرده زنده شد. چون به سبب ذات مبارک او، در هنگام طفولیت کافران بت پرست از بلا خلاص یافتند، روزی که این شفیع قیامت،کمر شفاعت بر میان بندد و شفاعت کردن گیرد به ذات خود، آن رحمت بی پایان کی روا داردکه مومنان در عقوبت مانند؟ این مهترکه شمّه ای از فضایل او شنیدی، چنین می فرمایدکه:

سپور یعنی چه؟
سپور یعنی چه؟
نام آور یعنی چه؟
نام آور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز