اسخیاء
مترادفها
بخیلها، خسیسها
لغت نامه دهخدا
اسخیاء. [ اَ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ سخی. ( غیاث ) ( دهار ). جوانمردان.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع. ] (ص. اِ. ) جِ سخی، جوانمردان، سخاوتمندان.
ویکی واژه
جِ سخی؛ جوانمردان، سخاوتمندان.
جمله سازی با اسخیاء
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نرگس چون اسخیاء زر بر دو دست نهاده و سوسن چون اولیاء بر یکپای ایستاده آنرا دستی بخشنده و این را پایی کشنده.
💡 وابتغی من لئام مصر سنا و انجمی اسخیاء بغداد
💡 بعضی در مسند ریاست و قومی در محشد سیادت، جمعی از ایشان: اغنیاء من التعفف و فوجی از ایشان اسخیاء بلا تکلف.
💡 در متون کلاسیک و کهن ادبی، از اسخیاء به عنوان افرادی یاد میشود که با سخاوت بیحد خود، همواره به یاری مستمندان و نیازمندان جامعه میشتافتند.
💡 بزرگان و مصلحان تاریخ همواره تلاش کردهاند تا با الگوبرداری از اخلاق اسخیاء، ارزش بخشندگی و ایثار را در میان نسلهای آینده جامعه بشری نهادینه کنند.
💡 داستانهای مربوط به زندگی اسخیاء نشاندهنده بزرگی روح و پاکی نیت کسانی است که مال خود را بدون هیچ چشمداشتی در راه خیر میبخشیدند.