سیاه سوخته
مترادفها
بسیار سیاه، تیره
متضادها
سفید، روشن، سپید
لغت نامه دهخدا
سیاه سوخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) سیاه چرده. سخت سیاه. ( یادداشت بخط مؤلف ). || دشنامی است دده ها و کاکاها را. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ معین
(تِ تا تَ ) (ص مر. ) آن که در آفتاب سیاه شده باشد، بسیار سیاه.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آن که در آفتاب سیاه شده باشد بسیار سیاه.
ویکی واژه
آن که در آفتاب سیاه شده باشد، بسیار سیاه.
جمله سازی با سیاه سوخته
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا روز مرگ از سر ما دست برنداشت بخت سیاه سوخته واژگون ما
💡 بعد از ساعتها کار مداوم در کنار کوره ذوب آهن، دستهای کارگر به شدت سیاه سوخته و دچار آسیبهای پوستی شده بود.
💡 قطعات فلزی قدیمی که سالها در معرض رطوبت و آتش قرار گرفته بودند، به رنگ سیاه سوخته درآمده و بافت آنها تغییر کرده بود.
💡 شاعر با توصیف چهره سیاه سوخته و خسته مردی که در اثر سختی کار آسیب دیده بود، عمق فاجعه انسانی را نشان داد.