سگ جان

لغت نامه دهخدا

سگ جان. [ س َ ] ( ص مرکب ) سخت جان. سختی کش. ( برهان ). بی رحم. سخت دل و سختی کش. ( آنندراج ) ( رشیدی ):
همه سگ جان و چو سگ ناله کنانند بصبح
صبحدم ناله سگ بین که چه پیدا شنوند.خاقانی.خاقانیا سگ جان شدی کانده کش جانان شدی
در عشق سردیوان شدی نامت به دیوان تازه کن.خاقانی.همه کس عاشق دنیا و ما فارغ ز غم ایرا
غم معشوق سگ دل هست بر عشاق سگ جانش.خاقانی.عقل سگ جان هوا گرفت چو باز
کاین سگ و باز چون شکارگر است.خاقانی.چه سگ جانم که با این دردناکی
چو سگ داران دوم خونی و خاکی.نظامی.

فرهنگ معین

(سَ ) (کن. ) پُرطاقت، مقاوم.

فرهنگ عمید

کسی که در برابر امراض و سختی ها مقاومت بسیار داشته باشد، سخت جان، جان سخت.

فرهنگ فارسی

تاب آورد سخت جان.

جمله سازی با سگ جان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عقل سگ جان هوا گرفت چو باز کاین سگ و باز چون شکارگر است

💡 شدم ز عشق تو سگ جان و شیر دل که مرا غمت چو گربه فرو برد در جگر دندان

💡 بازار عصفور و شیراز گور سگ جان از غنم سیم از کان و زر از گنجینه و دراز بحار

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز