سمنه
لغت نامه دهخدا
سمنه. [ س ُ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) دانه ای است سیاه رنگ از نخود کوچکتر و آنرا در خراسان نقل خواجه گویند فربهی آورد و باه را برانگیزد. ( برهان ). گیاهی است که بسبب ستاره های تابستان روید و همواره سبز باشد و داروی فربهی زنان است یا عام است. ( منتهی الارب )( آنندراج ). تخمی است از قسم میوه مثل بادام و پسته و بهندی چرونجی گویند. ( غیاث ) ( آنندراج ). || هر ترکیبی که آدمی را فربه کند و آنرا سمینون گویند. ( برهان ). داروی فربهی. ( برهان ) ( مهذب الاسماء ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - کیس الراعی. ۲ - شیرینک.
دانه ایست سیاه رنگ از نخود کوچکتر و آنرا در خراسان نقل خواجه گویند فربهی آورد و باه را بر انگیزد.
جمله سازی با سمنه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دادی اسم و رسمنه آخر بباد ای چهار تا رعت هم گله بیدزیاد
💡 به بخشی دربهای او چمنها بحفظش پرده پوشی از سمنها