سلندر
مترادفها
استوانه، سیلندر
لغت نامه دهخدا
سلندر. [ س َ ل َ دَ ] ( ص ) در تداول عامه، حیران. متحیر. ( یادداشت بخط مؤلف ). سرگردان. ویلان. ( فرهنگ فارسی معین ). که نداند تکلیف او چیست. سرگردان و سلندر. سخت سرگشته و آواره.
فرهنگ معین
(سَ لَ دَ ) (ص. ) (عا. ) سرگردان.
فرهنگ فارسی
( صفت ) سرگردان ویلان.
ویکی واژه
(عا.)
سرگردان.
جمله سازی با سلندر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سهیل پارسا «سلندر» را به انگلیسی ترجمه کرده و به سالِ ۱۹۸۹ میلادی در کانادا بر صحنهٔ تئاتر نمایش داده است.
💡 این سه اپیزود را بیضایی در سالِ ۱۳۵۵، از روی طرحی از سالِ ۱۳۵۱، نوشت و بهارِ ۱۳۵۶ (۲۵۳۶ شاهنشاهی) به وسیلهٔ انتشاراتِ نگاه در کتابی با عنوانِ آهو، سلندر، طلحک، و دیگران منتشر کرد. «طلحک و دیگران» در نخستین شمارهٔ فصلنامه تئاتر (پاییزِ ۱۳۵۶) نیز چاپ شد.
💡 حیف است این قریحه زیبا بیوفتد در چنگ روزگار سیاه سلندری!
💡 آهو، سلندر، طلحک و دیگران یک فیلمنامهٔ سهبخشی از بهرام بیضایی است از سالِ ۱۳۵۵ که بر اساسش چند فیلم و تئاتر ساخته شده است.